لباس خواب

ربدوشامبر جدیدم را دوست دارم. یک ربدوشامبر ساتن صورتی. صبحها میپوشمش روی لباس خواب نخی چهارخانه ام و به کارهایم میرسم. یک حس خوشایند خاصی است. نمیدانم چرا؟ ولی پوشیدن ربدوشامبر را دوست دارم، اینکه سر صبح مجبور نیستی از اول لباس بیرونت را بپوشی، دلت هم نمیخواهد لباس خانه بپوشی، دوست داری همانطور یلخی باقیمانده از خواب شب باهات بماند. زمستان، ربدوشامبرم حوله ای بود که گرم باشد، آن هم سرخابی بود. کی فکر میکرد یک روز من به رنگهای صورتی و سرخابی توحه نشان بدهم؟ چقدر این حق انتخاب را دوست دارم، این که هیچ رنگی منتسب به هیچ خصوصیت و جنسیتی نیست و میشوذ هر وقت دلت خواست صورتی بپوشی و هر وقت دلت خواست آبی و هر دویش هم رنگ تو هستند. 

سن که بالا میرود تغییرات زیادی در عادات زندگی هم اتفاق میفتد. مامانم از بچگی برایم لباس خواب میخرید، رنگ و وارنگ! اما نمیتوانست من را راضی کند به پوشیدن لباس خواب. من تمام کودکی و نوجوانی و جوانیم با شلوار جین خوابیدم والبته با جوراب! خیلی مواقع حتی باهمان لباسهای بیرون. از مدرسه و دانشگاه برمیگشتم لباسم را عوض نمیکردم. هرچه مامانم میگفت: دختر جان لباس خونه راحته ادم که میاد خونه باید لباسش رو عوض کنه . لباس های بیرون کثیفند ولی لباس خونه تمیز و راحته به گوشم نمیرفت. لباس خانه فقط مال زمانی بود که از صبح خانه بودم یعنی روزهای تعطیل و تابستانها. هنوز هم با پوشیدن لباس خانه مشکل دارم. شب که از سرکار برمیگردم باهمان لباس مینشینم تا موقع خواب بشود و بعد لباس خواب بپوشم. فکر کنم سال 83 بود، مامانم رفته بود سفر و برایم لباس خواب اورده بود. همه هم خندیده بودند که چرا با اینکه میداند من لباس خواب نمیپوشم برایم لباس خواب آورده. آن هم یک لباس خواب ساتن صورتی! اخم و ناراحتی من برای رنگ و هدیه ( که هیچکدام باب میلم نبود) باعث شد توضیح دهد که : واسه الانش نیاوردم بعدا که ازدواج کرد! ( احتمالا مطمئن بود به زودی ازدواج میکنم) من هم که از این توضیح بیشتر از رنگ و سوغات عصبانی شدم همان لحظه لباس خواب را برداشتم و از همان شب پوشیدم. از اینکه به قول آنها از وقتی دم بخت محسوب میشوی نصف چیزهای خوب برای جهازیه ات هست و انگار تو به تنهایی سهمی از زندگی نداری و همه چیز با یک ازدواج مفهوم دارد بیزار بودم. این لج بازی باعث شد عاشق لباس خواب بشوم. انقدری که همیشه با من هست. لباس خواب خوب است، راحت هست، به بدن حس آرامش میدهد و یک رهایی خاص. لباس خواب باید جنسش خوب باشد که آدم توی خواب و بعدش حس خوب داشته باشد. یک دبدوشامبر خوب هم داشته باشی دیگر این حس خوب ده برابر میشود. انقدر که حتی وبلاگت را در حالیکه ربدوشامبر به تن داری مینویسی. لباس خواب بپوشید حتی شما اقایان که میدانم علاقه به لخت خوابیدن دارید. اما لباس خواب خوب لذتش از لخت خوابیدن بیشتر است. 

 

پ.ن: مثل اینکه پرشین بلاگ هم جدیدا مشکل کامنت گذاری دارد، خدایا بیا من و بکش!

/ 3 نظر / 39 بازدید
سعید

واسه این کارای کوچیک مزاحم خدا نشو. خودم در خدمت هستم.[شیطان]

پرژين

من تا از خواب بيدار مى شم ده دقيقه بعدش بايد دم در باشم و هيج فرصتى براى كشدار كردن خوابم ندارم.اما روزهاى جمعه تا حدى خوابم رو كش مى دم و واقعا مى چسبه

گربه ایرانی

منم عاشق لباس خوابم البته از نوع صکصصیش! هربار می رفتم مغازه ناراحت می شدم که چرا این لباس خوابای خوشگل رو باید فقط وقتی ازدواج کردم بپوشم؟ مخصوصا خواهرم همیشه پایه مسخره کردن من به خاطر این چیزاس و می ترسیدم جلوش ازین چیزا بخرم و کلی مسخره م کنه... آخرش گفتم به فلانم! و رنگ و وارنگ برای خودم چند دست لباس خواب توری و صکصی خریدم. منتها برای پیدا کردن روبدوشامبر به مشکل برخوردم و شش ماه طول کشید تا روبدوشامبر تابستونی خوشگل پیدا کنم. فقط یه زمستونی حوله ای صورتی داشتم برای فصل سرما و سرتاسر زمستون تنم بود... ولی اخیرا منم به لخت خوابیدن علاقه مند شده م شدید! خعلی خوبه :)) ولی این جوری ناچارم شبا در اتاقمو قفل کنم و اول صبح کلا لباس بپوشم تا از اتاق بتونم بیام بیرون :/ پ.ن: هم چنان بلاگفا ترکیده و من نمی تونم وبلاگ بنویسم [گریه]