عربن دیگه!

با مریضم رفتیم خرید، قبلش از اینکه یک باقلوا فروشی تازه در مرکز خرید محله مهاحر نشین ها باز شده با آب و تاب تعریف کرد و اینکه یک بار هم ازش خرید کرده معرکه است و بی نظیر. تا آن سر شهر رفتیم که باقلوا بخرد. وارد فروشگاه شدیم وهمون موقع فروشنده با یک مشتری شروع کرد به عربی صحبت کردن، اسم قنادی هم دمشق بود. اینجا هم ما به مرور تفاوت شیرینی های مشترک خاورمیانه ای رو میفهمیم که من برگشتم گفتم: اینا باقلواهای عربین.

خانم: راست میگی؟ ( با قیافه وحشت زده)  

صاحب مغازه همون لحظه امد بسیار خوش برخورد و مشتری جلب کن!

خانم: بپرس ببین اینا ترکین یا عربی؟

منم پرسیدم که جواب شنیدیم: عربی.

قیافه مریضم همانجا عوض شد و خوشبختانه صاحب فروشگاه فارسی نمیفهمید که غرغر های ارث پدری ایشون رو بشنوه. یک شیرینی بود به اسم خائفه( یا چیزی تو این مایه ها) که پنیر بود روش هم خمیر و شیره. به نظر هیجان انگیز میامد. اول دو تا سفارش دادیم، فروشنده دو تا باقلوا خامه دار هم برامون گذاشت و گفت: این هم اشانتیون ، مریض من هم که سوئدی بلد نبود جیغ و داد که من اون و نمیخوام این چرا داره میذار و هرچی من میگم مادر جان این رو داره اشانتیون میده نمیفهمید! بعد از فروشنده خواستم از همان کیک پنیری یه مقدار بده برای امتحان که اگر خوشش امد بیشتر از دو تا بخره. اونم قبول کرد و نصف یک تیکه رو داد. حالا مریض با بی میلی خورد و بعد هم گفت :این که باقلوا نیست

البته این رو با دو کلمه بافلوا و اینته گفت که طرف هم فهمید.

من : نه باقلوا که اون ور هست این یه شیرینی دیگه است.

اما مریض من شروع کرد بهغر زدن که این باقلواها به درد نمیخورن. عربها که بلد نیستن درست کنن و ... و خب درسته طرف فارسی نمیفهمید اما "عرب" رو که میفهمید!! با شرم زدگی و در اوج استیصال که نمیتونم دهن این مریض رو ببندم از مغازه زدیم بیرون. همینطور ادامه میداد که عربها که خاک برسریه غذاشون، عرب که بلد نیست باقلوا درست کنه! ترکا خوبن و ...! که من گفتم: شما که میگفتی بهترین باقلوا رو اینجا خریدید؟

خانم: نه! باقلواش بد نبود اما اون جوریا هم نبود! همش تقصیر فلانی است که از اینجا بی خود و بیجهت تعریف میکنه و هی میگه بهترین باقلوا! آشغال بود! 

قیافه من تعجب

چند دقیقه بعد سوار اتوبوس شدیم، دو تا مرد عرب در قسمت میانسالها نشسته بودند. معمولا اگر خود افراد متوجه نشن که باید بلند بشن اون فرد میانسال میگه و اونها هم حق ندارند که اونجا بشینند و باید بلافاصله از جا بلند بشن. هرچی من به این مریض میگم بیا بگو قبول نکرد و شروع کرد همینطور رو به اونها فارسی گفتن: اینجا نباید بشینند که، خودشون باید بفهمند. اینجا مال میانساله و .... منم گفتم: ایرانی نیستن دارید بهشون میگید! گفت: میدونم عربند!

 

یکی بیاد به اینها بکه عرب کلمه فارسی نیست که فقط ما بلد باشیم عرب رو عربها میفهمند!  

 

پی نوشت: برای نوشتن این پست یک ساعت و نیم منتظر موندم تا صفحه پرشین بلاگ باز بشه و ارور نداشته باشه! نیمدونم شاید تو ایران وقت بی اهمیت باشه ولی واقعا یکساعت و نیم برای من مهمه! بیایید همراهی کنید من برم بلاگ اسپات.. فیلتر شکن داشتن سخت نیستا.. باور کنید!

/ 5 نظر / 51 بازدید
سعید

- نه الان منظورت چی بود که تو ایرن وقت بی اهمیت هست. الان به ما توهین کردی. من دیگه این وبلاگ نمیام[نیشخند] - باز به کسایی که سنی ازشون گذشته خیلی نمیشه سخت گرفت. اما وقتی میبینی یه جوون تحصیل کرده و اهلِ فکر کردن میاد و همیچشن حرفی میزنه، واقعا آدم شرمنده میشه.

حسین

من حاضرم به همه ی اونایی که با ذکر ایمیل بهت خوانندت باشن خدمات وی پی ان و فیلتر شکن ارایه بدم!کار به کجا کشیده

سعید

وقتی نصف دنیا یه سری از کارها رو می کنن که برای ما غیر قابل تحمل هست، گفتن این عبارت ها که عربن دیگه، هندین دیگه، افغانین دیگه، چینین دیگه و... غیر از نژاد پرستی چی رو میتونه برسونه؟ اینجور دسته بندی های ذهنی میتونه رو پیش فرض های رفتاریمون با نژادها و قومیت های مختلف تاثیر منفی بزاره.[خرخون]

گربه ایرانی

آخ آخ خعلی شرم آوره می فهمم! بعضی از سن بالاها هم حرص منو درمیارن. با تعریف از این که ما یه زمانی تو دنیا واسه خودمون جایگاهی داشتیم و به خاطر پول نفت کلی خارجیا بهمون احترام می ذاشتن و این عربا اصن نبودن و... اینا.