باز هم گزارش کار

سلام. این پستهای اخر کارم شده گزارش غیبت! 

کورس از راه دور سوئدی برداشتم و هر جور برنامه ریزی میکنم که هر روز یا هر شب یک ساعت بخونم نمیشه. اونوقت همه چی جمع میشه تو همون یه روز تعطیلی. هفته پیش تحویل دادم، تقریبا مطمئن بودم نمره میانی رو میگیرم ولی با اجازه کمترین نمره رو گرفتم! اصلا اینا جنبه ندارن، من سوئدیم از این سطحی که الان کورس برداشتم بهتره، و مثلا بخش روزنامه خواندن رفتم روزنامه های درست و حسابی رو انتخاب کردم و از توش مطلب برای خلاصه کردن برداشت. از بین دو تاش یکی رو نوشته خوب نیست اون یکی رو نوشته خوبه! به هر حال من که برام نمره اش هم نیست میخوام فقط مدرکش رو بگیرم و تمام! اما خب باید برسم بخونم و مشقاشو انجام بدم که نمیرسم. 

شبها که میام خونه خسته ام، صبح ها هم که تا بجنبم ساعت شده 10:30 و باید برم سرکار. البته فعالیت های مجازی بزرگترین مانع است. ولی من واقعا اعتیاد پیدا کردم، روزی اگر سر صبح تمام اطلاعات لازم رو در فیس بوک نبینم یه چیزی کم دارم. مثلا سه شنبه از کله سحر باید میرفتم کار، و صبح فرصت چگ کردن نبود ساعت 4 مثل مرغهای سرکنده بودم برای همین چون مامان بزرگ جان وقت لباسشویی داشت نشستم همون حا و یه دل سیر قیس بوک گردی کردم وکامنت گذاری. 

اگر وبلاگ نویسی و گامنت گذاریش به راحتی فیس بوک بود من قطعا فعالتر بودم. کتاب سوئدی باید شروع کنم برای اینکه تو این کورس دو کتاب رو باید بخونیم وخلاصه کنیم. منم که از خلاصه کردن بیزار و عاجز. 

تازه لپ تاپ خریدم و این هیجان انگیزه چون اسکرین بزرگتر و روشن دارم. واقعا همه چی مد و ترند هست. یه روزهایی دربه در دنبال کوچکترین سایز اسکرین بودم، اون موقع همه اسکرین 13 اینچ میخریدن. حالا که عواقب بد داشت هرچه بزرگتر بهتر. پولم میرسید 17 اینچ میخریدم! 

دوستش دارم، با اینکه نمیخواستم سیلور بخرم اما چون امکاناتش خوب بود دوباره سیلورخریدم. خوشبختانه زیاد نیاز به بالا پایین کردنها نداشتم. همه چیز از ویندوز قبلی آمد خود به خود در این یکی! چه پیشرفته شده دنیای دیجیتال و دانش من در حد افیس 2007 و ویندوز 7! 

یادمه لپ تاپ قبلی رو خریده بودم باید کلی برنامه میریختم توش. کنارش یه پک برنامه هم خریده بودم. پارتیشن بندی هم باید میشد. لپ تاپ رو برداشتم زنگ زدم به اویس و رفتیم تو یه قهوه خونه کنار جاده ای که برام پارتیشن بندی کنه و برنامه ها رو بریزه.چه معجونی درست کرده بود. نمیدونم حواسش کجا بود ولی مثلا اگر باید چهار تا 20 گیگا بایتی درست میکرد یه دونه یک گیگ درست کرده بود یکی 30 گیگ یکی 20 . این پارتیشن بنی غلط کلی برای من دردسر شده بود تا مدتها. بعد برنامه های ریخته شده قفل شکسته بودند خب با برنامه ای قفل نشکسته اینجا کامپتیبل نبودند. این رو من اخرهای تزم فهمیدم وقتی که هرچی از لپ تاپ خونه درست میکردم تغییر میکرد در دانشگاه. و یا اصلا تغییرات اجرا نمیشد. و تنها دلیلش میتونست عدم تطابق باشه که خب همه میگفتن امکان نداره چون 2010 با همه تطبیق میشه. و من فقط احتمال دادم مشکل از اینه که اصلا وورد و اکسل من اوریجینال نیست! 

یادش بخیر اون شب بارونی که حتی نمیدونستیم باید بک آپ فکتوری بگیریم. حالا اینجا همین امروز صبح یهو یه چیزی سمت راست صفحه اومد که نوشت بک آپ فکتوری... و من بلافاصله روش کلیک کردم اما هیچ عکس العملی نگرفتم! حالا امیدوارم سر این یکی به مشکلات ندشتن بک آپ نخورم. 

از اینها بگذریم، سه چهار هفته ای خیلی زیاد درگیر فعالیتهای فمینیستی شدم و بحثهای فمینیستی. یهو دیدم ای وای تمام زندگیم داره تحت الشعاغ قرار میگیره الان دو سه روزه فاصله گرفتم. من نمیخوام فمینیسم همه زندگیم باشه. میخوام بحشی از زندگیم باشه چون هویتم بهش وابسته است. من زنم و هر روز حتی تو این کشور میبینم چقدر نابرابری صرف زن بودن وجود داره و باید کاری کرد برای تغییرش. اما نه به قیمت فدا کردن چیزهای دیگه. 

و اما در اخر باید بگم یکی از خوانندگان عزیز یک سرویس وبلاگ نویسی جدید ایرانی معرفی کرده که ظاهرا خوب هست. احتمالا تا پیدا کردن هاست خوب که نه فیلتر باشه، نه مشکل کامنت گذاری داشته باشه و نه مشکل فارسی نوشتن و کار و طراحی اش راحت باشه ، به این سرویس جدید کوچ میکنم. اما هنوز مشخص نیست! ددر جریان میذارم! 

 

خب باید کم کم آماده بشم و برم سر کار. 

/ 2 نظر / 29 بازدید
سعید

- [دلقک] پ.ن: از نظر قانونی خدمات دهنده های فارسیِ داخل ایران موظف هستن تمام اطلاعات کاربرها رو، در صورت درخواست، در اختیار مجاری قضایی بزارن. اینکه این خدمات دهنده ادعا میکنه که جولو پلیس وایستاده برام جای سوال داره. البته چون کاملا در جریان این قضیه نیستم نمیتونم نظری بدم. شاید پلیس می خواست بدونِ حکم قضایی اقدام کنه.

مبارکت باشه آبجی کوچیکه [لبخند]